خرید بک لینک
بیدار که شدم دوستم رفته بود سر کار. نور از پنجره‌ی آشپزخانه می‌زد تو و فضای خانه‌ را طوری کرده بود که انگار توی کلیپی از کتی پری هستم و حتا دل‌ام خواست چیزی زیرلب زمزمه کنم. هرچند به خوشگلی کتی پری وقتی از خواب بیدار می‌شود نبودم. همان‌طور روی زمین و لای پتوها نشستم و به سکوتِ خانه‌ی دوستم نگاه کردم. نمی‌دانستم باید چه‌کار کنم یا کجا بروم. نمی‌دانستم چه‌طور کارم به آن‌جا کشیده. کاری نداشتم. تنها بودم. کسی توی ذهن‌ام نبود. نه خانواده‌ای نه عشقی نه دوستی و نه حتا دشمنی. خالی و خواب‌آلود و بی‌ثمر.

برچسب: نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 11:39

صفحه بندی